پيام
+
شهر بعد از جنگ را،
عده اي با نامتان نان مي خورند/ اي شهيدان خونتان را مي خورند/
جنگ رفت و شهر ما تاريک شد/ راه وصل عاشقان باريک شد/تا شما رفتيد مردم ريايي شدند/و برخي دگر شيميايي شدند/
نه آن شيمايي که در جنگ بود/ نه آن گاز سمي که بي رنگ بود
هماناني که رنگ ريا مي زنند/ و بر سينه سنگ خدا ميزنند/هماناني که يادي ز دين مي کنند/ فضا را پر از ادکلن مي کنند/
به يک چک رشوه خور ميشوند/

عدالتجويان نسل بيدار
90/9/4
1445بشري
به يک حکم مسئول کل ميشوند
هماناني که در بي حجابي تکند/ سزاوار يک قبضه نارنجکند/به سنگ تهاجم محک مي شوند/ و مثل عروسک بزک ميشوند/
از اينها بپرسيد که مهران کجاست؟/ شلمچه حلبچه فاو و مريوان کجاست؟/از اينها بپرسيد همت کيست؟/ از اين ها بپرسيد باکري که بود؟/
از اين ها بپرسيد که بابايي که بود؟/ رجايي، حسنپور، اللهياري که بود؟کسي فکر گلهاي اين باغ نيست/
1445بشري
کسي مثل آن روزها داغ نيست/
همه ناگهان عافيت خو شدند/ و يک شب از اين رو به آن رو شدند/
کسي بر شهيدان سلامي نگفت/ رضاي خدا را کلامي نگفت/
بياييد که مردم بهتر شويم/ در اين آبشار خدا تر شويم/بياييد تجديد پيمان کنيم/ نگاهي به قبر شهيدان کنيم...